معانی کلمه : ملایم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. موافق و مناسب طبع، سازگار.
۲. آرام.
۲. آرام.
فرهنگ معین
(مُ یِ ) [ ع . ملائم ] (ص . ) سازگار، آرام .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: molayem) (عربی) فاقد شدت و تندی ؛ (به مجاز) دارای اخلاق خوش و سازگار با دیگران ، مهربان ، نرمخو ؛ (در حالت قیدی) با نرمی و آهستگی ، به آرامی ، آهسته؛ (در قدیم) دارای تطابق ، سازگار ، متناسب ؛ (در قدیم) خوشایند .
مترادف و متضاد
خلیق، سازگار، صلحجو، مهربان، معتدل، نرمخو ≠ خشن، ناسازگار
۱. خلیق، سازگار، صلحجو، مهربان، معتدل، نرمخو ≠ خشن، ناسازگار
۲. آهسته، بهتانی، کند، یواش ≠ تند، سریع، مطبوع، نوشین
۳. خوشایند ≠ ناخوشایند، نامطبوع
