معانی کلمه : ملامتی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. سزاوار ملامت و سرزنش.
۲. (تصوف ) = ملامتیه
۲. (تصوف ) = ملامتیه
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - منسوب به ملامت ۲ - پیرو ملامتیه : [ از پس کنیت سگی چیست بشهر نام ما? درد کش ملامتی سیم کش قلندری . ] ( خاقانی . سج . ۴۲۸ ) توضیح در عربی تائ مصدری و نظایر آن از آخر کلمات ملحق به یائ نسبت حذف شود و [ ملامی ] گویند اما در فارسی ملامتی و اباحتی بسیار استعمال شود.
