کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه مقیم-کردن | کلماتور
معنی کلمه : مقیم کردن
تلفظ بین المللی :
/mˈoq1im kˈardan/
تلفظ :
[m'oq1im k'aRdan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
مقید کردن
میم کردن
با سند مقید کردن
تفویض مقام کردن
خلع مقام کردن
مقام کردن
مقدم و موخر کردن
مقید و محصور کردن
مقیم
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
settle (فعل)فرو نشستن، ماندن، جا دادن، تصفیه کردن، معین کردن، مسکن گزیدن، تسویه کردن، فیصل دادن، ساکن کردن، مسکن دادن، واریز کردن، نشست کردن، مستقر شدن، مقیم کردن، مستقر ساختن، مقیم شدن، ته نشین شدن، تصفیه حساب کردنgarrison (فعل)مقیم کردن، مستقر کردن...
کلمات مرتبط
مقید کردن
میم کردن
با سند مقید کردن
تفویض مقام کردن
خلع مقام کردن
مقام کردن
مقدم و موخر کردن
مقید و محصور کردن
مقیم
نظرات