معانی کلمه : مقصوره
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. سرای حصاردار، خلوت خانه.
۲. جای ایستادن امام در مسجد.
۳. خانۀ کوچک.
۲. جای ایستادن امام در مسجد.
۳. خانۀ کوچک.
فرهنگ معین
(مَ رِ ) [ ع . مقصورة ] (اِ. ) خانة کوچک .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
۱. چارقد، حجاب، روپوش، روسری، سرانداز، معجر، مقنعه، نقاب
۲. ایوانکوچک، خانهکوچک
