Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مقصوره

تلفظ بین المللی : /maq1sˈuːreː/ تلفظ :‌ [maq1s'u:Re:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد
  • مقصوره ٔ عمرولیث
  • اسماء مقصوره
  • محصوره
  • مصوره
  • مقصور
  • مقصورات
  • منصوره
  • حسینی منصوره
  • منصوره اتحادیه
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

مقصورة. [ م َ رَ ] (ع اِ) سرای فراخ استواربنا. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). سرای وسیع و دیوار استوار به گرد کشیده . (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط). || خانه ٔ آراسته جهت عروس . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). حجله . (اقرب الموارد) (از محیط المحیط). || مقصورةالمسجد؛ جای امام از آن . (منتهی الارب ). جای امام در مسجد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به مقصوره شود. || مقصورةالدار؛ حجره ای...

فرهنگ عمید

۱. سرای حصاردار، خلوت خانه.
۲. جای ایستادن امام در مسجد.
۳. خانۀ کوچک.

فرهنگ معین

(مَ رِ ) [ ع . مقصورة ] (اِ. ) خانة کوچک .

دانشنامه آزاد فارسی

مَقْصورِهمقصوره چوبی و متحرک مسجد قیرواندر معماری مسجد، محوطه ای در بخش جلویی شبستان اصلی، نزدیک محراب و در محل صفوف اولیۀ نماز جماعت، که با نرده یا دیواره های کوتاه و گاه مشبک، از بقیۀ فضای شبستان مجزا می شود، و بدین سان چند صف اولی را از صفوف بعدی جدا می سازد. مَقصوره در مسجد پیامبر (ص) وجود نداشت، و نخستین مساجد اصیل نیز، به اقتضای روح مردمی و غیرطبقاتی عبادت اجتماعی در اسلام، فاقد چنین فضای وی...

فرهنگ فارسی

۱ - ( اسم ) مونث مقصور کوتاه شده . ۲ - زن خانه نشین . ۳ - ( اسم ) سرای حصار دار . ۴ - خانه کوچک : [ به مقصوره در پارسایی مقیم زبانی دل آویز و قلبی سلیم . ] ( بوستانی . چا . فروغی .۵ ) ۱۳٠ - حجله خلوت خانه . ۶ - ایستادن امام و خلیفه در مسجد . ۷ - شرم زن : [ که در میانه مقصوره عیال توباد مناره ای که میان پای دوستان من است . ] ( خاقانی . عبد . ۷۱۴ ) جمع : مقصورات . ۸ - قصر آنست که سبب ساکن که در آخر ...

دانشنامه عمومی

در مسجد، فضای جداشده با پرده یا جداساز، که برای اداءِ نماز جدا می شود یا مزاری که در آن قرار دارد را مَقصوره می گویند.مقصوره غرفه مانندی بود محصور که پیش نماز در آن می ایستاد. مقصوره عبارت است از دیواره یا مکانی بسته دور محراب مسجد برای محافظت حاکمان اسلامی که پس از کشته شدن سه خلیفه اول، عمر، عثمان و علی، ساخته شد. مقصوره مکانی است در نزدیکی محراب و منظور از ساخت آن هم چنین رعایت احترام و تجلیل ا...

مترادف و متضاد

۱. چارقد، حجاب، روپوش، روسری، سرانداز، معجر، مقنعه، نقاب
۲. ایوانکوچک، خانهکوچک


کلمات مرتبط

  • مقصوره ٔ عمرولیث
  • اسماء مقصوره
  • محصوره
  • مصوره
  • مقصور
  • مقصورات
  • منصوره
  • حسینی منصوره
  • منصوره اتحادیه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات