معنی کلمه : مقصر کردن
مترادف و متضاد
مقصردانستن، خطاکار دانستن
گناهکار شناختن، بزهکار قلمداد کردن
۱. گناهکار شناختن، بزهکار قلمداد کردن
۲. مقصردانستن، خطاکار دانستن

مقصردانستن، خطاکار دانستن
گناهکار شناختن، بزهکار قلمداد کردن
۱. گناهکار شناختن، بزهکار قلمداد کردن
۲. مقصردانستن، خطاکار دانستن