Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مقرر کردن

تلفظ بین المللی : /moq1ˈarrar kˈardan/ تلفظ :‌ [moq1'aRRaR k'aRdan]
فرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • از پیش مقرر کردن
  • مکرر کردن
  • از پیش مقدر یا محکوم کردن
  • دیدار مکرر کردن
  • قبلا مقدر کردن
  • مقدر شدن یا کردن
  • مقدر کردن
  • مقشر کردن
  • مقصر قلمداد کردن
فرهنگ فارسیمترادف و متضاد

فرهنگ فارسی

( مصدر ) مقررداشتن : [ نواب سلطان ابراهیم میرزا را مقرر کرد که با تفاق ... در ایوان عدل نشسته مهمات حسابی خلایق و امور خیریه ممالک را فیصل دهند . ] ( عالم آرا. چا . امیرکبیر . ۲٠۷:۱ )

مترادف و متضاد

مقرر داشتن، مقرر فرمودن

امر کردن، دستوردادن، حکم کردن

معین کردن، تعیین کردن، برقرار کردن

۱. مقرر داشتن، مقرر فرمودن
۲. امر کردن، دستوردادن، حکم کردن
۳. معین کردن، تعیین کردن، برقرار کردن


کلمات مرتبط

  • از پیش مقرر کردن
  • مکرر کردن
  • از پیش مقدر یا محکوم کردن
  • دیدار مکرر کردن
  • قبلا مقدر کردن
  • مقدر شدن یا کردن
  • مقدر کردن
  • مقشر کردن
  • مقصر قلمداد کردن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات