مقادة. [ م ُ دَ ] (ع اِ) قیاد. مهار. لگام : اعطاک مقادته ؛ یعنی مهار او را به تو داد وفرمانبر و منقاد تو شد. (ناظم الاطباء). اعطاه مقادته ؛ یعنی فرمانبر او گشت و منقاد شد. (منتهی الارب ).
مقادة. [ م َ دَ ] (ع مص ) کشیدن . (تاج المصادربیهقی ). کشیدن ستور و جز آن . خلاف سوق . چه سوق ، راندن از عقب و مقادة و قود، کشیدن از جلو را گویند. (ازمنتهی الارب ) (از اق...