ماده . [ دِه ْ ] (ع ص ) (از «م ده ») ستایشگر. ج ، مُدَّه ْ. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). مادِح . (اقرب الموارد). و رجوع به مادح شود.
جنسی از جانوران که میتواند بچه بزاید یا تخم بگذارد.
۱. مایه و اصل هرچیز؛ اصل چیزی؛ آنچه قوام چیزی به آن است.
۲. (فیزیک) چیزی که جرم دارد، فضا را اشغال میکند و بهصورت جامد، مایع، یا گاز است.
(دِ) [ په . ] (ص .) مقابل نر.
(دِّ) [ ع . مادة ] (اِ.) 1 - اصل هر چیزی . 2 - آن چه که وزن داشته باشد و فضا را اشغال کند.
هریک از واحدهای رقابتی یک ورزش یا رشته که نشانها بر پایۀ آن اهدا میشود
تکیه ای: mâya
طاری: mâya
طامه ای: mâɂa
طرقی: mâya
کشه ای: mâya
نطنزی: mâya
مایه
بند، فصل
آب، پیله، دمل
جرم، هیولی ≠ ذکور
اصل، مایه، ریشه، علت، سبب
انثی، لاج، لاس، ماچه، مادینه، مونث، حیوان بچهزا
۱. جرم، هیولی
۲. اصل، مایه، ریشه، علت، سبب
۳. انثی، لاج، لاس، ماچه، مادینه، مونث، حیوان بچهزا
۴. بند، فصل
۵. آب، پیله، دمل ≠ ذکور
۶. امر، موضوع