معانی کلمه : مفتون
لغت نامه دهخدا
مفتون . [ م َ ] (ع مص ) آزمودن . (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد). آزمایش . و منه قوله تعالی : بأیکم المفتون . و باء در این آیت به معنی فی یا زائده است . و این کلمه مصدر است مانند معقول . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
۱. ویژگی کسی که در فتنه انداخته شده.
۲. شیفته، فریفته، عاشق.
۲. شیفته، فریفته، عاشق.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) شیفته ، دیوانه
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
جرذ
مترادف و متضاد
دلباخته، شیدا، شیفته، عاشق، فریفته، مجذوب
spellbound (صفت)
مجذوب، مفتون، مسحور، افسون شده
charmed (صفت)
مفتون
