کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : مغشوش کردن
تلفظ بین المللی :
/mˈaq1ʃuːʃ kˈardan/
تلفظ :
[m'aq1Su:S k'aRdan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
مشوش کردن
اغاز مدهوش کردن
مخدوش کردن
مدهوش کردن
مغشوش
مغشوش طبیعت
مغشوش شدن
تند و مغشوش سخن گفتن
مخشوش
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
confuse (فعل)دست پاچه کردن، گیج کردن، مغشوش کردن، سراسیمه کردن، ژولیده کردن، گیر انداختن، در جواب عاجز کردن، اشفته کردن، باهم اشتباه کردن، گرفتار کردن، اسیمه کردنadulterate (فعل)مغشوش کردن، چیز تقلبی ساختنrile (فعل)مغشوش کردن، ازردن، متغیر کردن، هم زدنflummox (فعل)گیج کردن، مغشوش کردن، در جواب عاجز کردن، اشفته کردنmix up (فعل)مغشوش کردنunsettle (فعل)مغشوش کردن، بر هم زدن، ناراحت کردنdisorder (فعل)...
کلمات مرتبط
مشوش کردن
اغاز مدهوش کردن
مخدوش کردن
مدهوش کردن
مغشوش
مغشوش طبیعت
مغشوش شدن
تند و مغشوش سخن گفتن
مخشوش
نظرات