کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : مخشوش
تلفظ بین المللی :
/mˈaxʃuːʃ/
تلفظ :
[m'axSu:S]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
رأی مخدوش
سوگیری مخدوش کننده
مخدوش
مخروش
مشوش
مشوش داشتن
مشوش کردن
مشوشات
مغشوش
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
مخشوش. [ م َ ] ( ع ص ) بعیر مخشوش ؛ شتری که در بینی وی چوپ کرده باشند تا مهار بر آن کشند. ( از منتهی الارب ) ( از ذیل اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
شتری که در بینی وی چوب باشد برای مهار
کلمات مرتبط
رأی مخدوش
سوگیری مخدوش کننده
مخدوش
مخروش
مشوش
مشوش داشتن
مشوش کردن
مشوشات
مغشوش
نظرات