معانی کلمه : معقود
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
گره کرده، بند کرده، بسته شده.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - بسته شده ، گره بسته . ۲ - محکم گردیده .
فرهنگ فارسی
عقدشده، عقدبسته، گره کرده، بندکرده وبسته شده
( اسم ) ۱ - بسته شده گره بسته . ۲ - محکم گردیده .
( اسم ) ۱ - بسته شده گره بسته . ۲ - محکم گردیده .
