معانی کلمه : معضله
لغت نامه دهخدا
معضلة. [ م ُ ع َض ْ ض ِ ل َ ] (ع ص ) رجوع به مُعَضِّل شود.
فرهنگ عمید
معضل#NAME?
= معضل
فرهنگ فارسی
مونث معضل، امرمشکل ودشوار، معضلات جمع ، ونیزمعضلات به معنی سختی هاودشواریهاهم گفته می شود
( اسم و صفت ) مونث معضل . معطر . ۱ - ( اسم ) خوشبو کرده . ۲ - ( صفت ) خوشبوی عطر آمیز .
( اسم و صفت ) مونث معضل . معطر . ۱ - ( اسم ) خوشبو کرده . ۲ - ( صفت ) خوشبوی عطر آمیز .
