معانی کلمه : معذور داشتن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - عذر کسی را پذیرفتن . ۲- کسی را از کاری معاف کردن .
مترادف و متضاد
عذر پذیرفتن
معاف کردن، معذور کردن
۱. معاف کردن، معذور کردن
۲. عذر پذیرفتن

عذر پذیرفتن
معاف کردن، معذور کردن
۱. معاف کردن، معذور کردن
۲. عذر پذیرفتن