معتد. [ م ُ ت َ ] (ع ص ) آماده کرده و موجود. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
معتد. [ م ُ ت َ د د ] (ع ص ) شمرده شده و حساب کرده شده و اعتناشده . (ناظم الاطباء) : پوشنج از جمله ٔ مضافات هراة بود و در اعتداد بغراجق عم سلطان معتد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 242).- معتدٌبه ؛ شمار گرفته شده یعنی معتبر و قابل اعتبار. (غیاث ) (آنندراج )...
فرهنگ عمید
به شمارآمده، شمرده شده.
فرهنگ معین
(مُ تَ دّ ) [ ع . ] ۱ - (اِفا. ) در شمار آینده ، معدود شونده . ۲ - از حد درگذرنده . ۳ - (اِمف . ) گمان شده ، تخمین زده شده .
فرهنگ فارسی
به شمار آمده، شمرده شده، اعتناشده ۱- ( اسم ) در شمار آیندهمعدود شونده . ۲- از حد در گذرنده . ۳ - ( اسم ) گمان شده تخمین زده شده . به معنی از حد در گذرنده و سخت ستمکار در اصل معتدی بوده [ یا ] در حالت جری و رفعی ساقط شد .
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی مُعْتَدٍ: تجاوزکار - بیرون رونده از حد (از مصدر "اعتدا " است و اعتدا به معنای بیرون شدن از حد است )ریشه کلمه: عدو (۱۰۶ بار)«مُعْتَد» از مادّه «عَدْو» به معنای متجاوز است، خواه متجاوز به حقوق دیگران باشد، یا از حدود احکام الهی تجاوز کند.wikialkb: مُعْتَد...