معانی کلمه : معاند
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
عنادکننده، ستیزکننده.
فرهنگ معین
(مُ نِ ) [ ع . ] (اِفا. ) ستیزکننده ، عِناد ورزنده .
فرهنگ فارسی
عنادکننده، ستیزه کننده
( اسم ) ستیزه کننده عناد و رزنده مقابل موالی : و استرضائ جوانب از موالف و مجانب ... و موالی و معاند ... و منافق و مناصح و مخالص و مماذق تمام با تمام رسانید .
( اسم ) ستیزه کننده عناد و رزنده مقابل موالی : و استرضائ جوانب از موالف و مجانب ... و موالی و معاند ... و منافق و مناصح و مخالص و مماذق تمام با تمام رسانید .
مترادف و متضاد
اسم ≠ معاون، معاضد
سرکش، لجوج، نافرمان
خصم، دشمن، عدو، متخاصم، معارض، منازع
۱. خصم، دشمن، عدو، متخاصم، معارض، منازع
۲. سرکش، لجوج، نافرمان ≠ معاون، معاضد
