معنی کلمه : معالات کردن
لغت نامه دهخدا
معالات کردن. [ م ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) با کسی در بلندی نبرد کردن. در بلندی با کسی یا چیزی رقابت کردن : و لشکری که بدان با روزگار معادات و با فلک معالات توان کرد... در جهان آواره گشته... ( نفثةالمصدور ). و رجوع به معالاة شود.
