معانی کلمه : معاشر
لغت نامه دهخدا
معاشر. [ م َ ش ِ ] (ع اِ) ج ِ مَعْشَر. (ترجمان القرآن ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). گروههای دوستان و به معنی مطلق گروه نیز آمده و این جمعمعشر است . (آنندراج ) (غیاث ). و رجوع به معشر شود.
فرهنگ عمید
معشر#NAME?
دوست و همدم؛ همصحبت؛ همنشین.
= معشر
دوست و همدم، هم صحبت، همنشین.
دوست و همدم، هم صحبت، همنشین.
فرهنگ معین
(مُ ش ) [ ع . ] ۱ - (اِفا. ) با کسی زندگی کننده . ۲ - (ص . ) همدم ، یار، هم نشین .
فرهنگ فارسی
جمع معشر، دوست و همدم، هم صحبت، همنشین
۱ - ( اسم ) باکسی زندگی کننده . ۲- ( صفت ) یار رفیق دوست : دوام عیش و تنعم نه شیو. عشق است اگر معاشر مایی بنوش نیش غمی . ( حافظ ) جمع : معاشرین .
۱ - ( اسم ) باکسی زندگی کننده . ۲- ( صفت ) یار رفیق دوست : دوام عیش و تنعم نه شیو. عشق است اگر معاشر مایی بنوش نیش غمی . ( حافظ ) جمع : معاشرین .
مترادف و متضاد
آمیزگار، جلیس، دوست، همسخن، محشور، مصاحب، همصحبت، همنشین، یار
