Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مضی

تلفظ بین المللی : /mˈazi/ تلفظ :‌ [m'azi]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • مضی ما مضی
  • مضی ء
  • نزهه الفکر فی ما مضی من الحوادث و العبر فی تراجم رجال القرن الثانی عشر و الثالث عشر قطعه منه
  • مضیره
  • مضیع
  • مضیغ
  • مضیغه
  • مضیف
  • مضیفه
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

مضی . [ م ُ ضی ی ] (ع مص ) بگذشتن چیزی . (تاج المصادر بیهقی ). گذشتن ورفتن . (آنندراج ). رفتن . گذشتن . سر آمدن . شدن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || (اِ) الی مضی الحول ؛ یعنی تا انجام و انتهای سال . (ناظم الاطباء).

مضی ٔ. [ م ُ ضی ی ْٔ / م ُ ض ِءْ ] (ع ص ) (از «ض وء») روشن شونده و روشن کننده ، اسم فاعل از «اضأت » که لازم و متعدی است . (غیاث ). روشن و ت...

فرهنگ عمید

۱. روشن، درخشنده.
۲. روشنایی دهنده.

فرهنگ معین

(مَ یّ ) [ ع . ] (اِمص . )گذشتن ،گذشت زمان .

فرهنگ فارسی

رفتن، گذشتن ، گذشت زمان
۱- ( مصدر ) رفتن گذشتن . ۲ - ( اسم ) گذشت زمان .
بگذشتن چیزی گذشتن و رفتن

کلمات مرتبط

  • مضی ما مضی
  • مضی ء
  • نزهه الفکر فی ما مضی من الحوادث و العبر فی تراجم رجال القرن الثانی عشر و الثالث عشر قطعه منه
  • مضیره
  • مضیع
  • مضیغ
  • مضیغه
  • مضیف
  • مضیفه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات