معانی کلمه : مضمحل
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
نیست و نابود، پراکنده، ازمیان رفته.
فرهنگ معین
(مُ مَ حِ لّ ) [ ع . ] (اِفا. ) پراکنده ، از میان رفته ، نابود.
فرهنگ فارسی
نیست ونابود، پراکنده وازمیان رفته
۱ - ( اسم ) نابود شونده نیست شونده ۲- ( صفت ) نابود ناپدید .
۱ - ( اسم ) نابود شونده نیست شونده ۲- ( صفت ) نابود ناپدید .
مترادف و متضاد
تباه، درهمشکسته، سرکوب، متلاشی، منقرض، منکوب، نابود، ناپدید، نیست
واژه نامه بختیاریکا
پِر کنده؛ جا نیست
