معانی کلمه : مضارب
لغت نامه دهخدا
مضارب . [ م ُ رِ ] (ع ص ) جنگجو. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به مضاربة شود.
فرهنگ عمید
۱. (ریاضی ) = مَضرَب
۲. [قدیمی] خیمه ها.
۲. [قدیمی] خیمه ها.
فرهنگ فارسی
جمع مضرب
( اسم ) ۱ - با شمشیر زننده زد و خورد کننده . ۲ - شرکت کننده در مال و تن .
( اسم ) ۱ - با شمشیر زننده زد و خورد کننده . ۲ - شرکت کننده در مال و تن .
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] مضارب به فتح کسر را، در مضاربه به معنی عامل مضاربه می باشد که او را مقارض به فتح را نیز گویند.
جابری عربلو، محسن، فرهنگ اصطلاحات فقه اسلامی، ص۱۶۴.
جابری عربلو، محسن، فرهنگ اصطلاحات فقه اسلامی، ص۱۶۴.
wikifeqh: مقارض
