مصون. [ م َ ] ( ع ص ) مصوون. محفوظ. نگاهداشته. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). نگاهداشته شده و محفوظ. ( از غیاث ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). نگهداشته. ( مهذب الاسماء ) ( دهار ). ایمن. مأمون. محروس. دورداشته از تعرض : عرضی مصون ؛ عرضی دور از تعرض. مقابل عرض مبتذل. ( یادداشت مؤلف ) : آورده اند که در آبگیری ازراه دور و از گذریان و تعرض ایشان مصون سه ماهی بودند. ( کلیله و دمنه ). هر راز که ث...
فرهنگ عمید
حفظ شده، نگه داری شده.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) نگاه داشته شده ، محفوظ .
فرهنگ فارسی
حفظ کرده شده، نگاهداری شده ، مصونیت: مصون بودن، محفوظ بودن ( اسم ) محفوظ حفظ شده نگاهداشته : ... تادامن قیامت این چشم. نیک از چشم بد مصون باد و ترازوی این اقبال از چشم گردان زوال مامون .