Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مصلح

تلفظ بین المللی : /mˈosleh/ تلفظ :‌ [m'osleh]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضاد
  • مصلح اباد
  • مصلح الدین
  • مصلح گاه
  • مصلح الدین مهدوی
  • مصلح الدین مصطفى بن شمس الدین احمد اختری
  • مصلح الدین مصطفی بن شمس الدین احمد اختری
  • مصلح جهانی از دیدگاه شیعه و اهل سنت
  • مصلح جهانی از دیدگاه شیعه و سنت
  • مصلح موعود در اسلام
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

مصلح . [ م ُ ل َ ] (ع ص ) اصلاح شده و درست گشته . || مهیا. (ناظم الاطباء).

مصلح. [ م ُ ل ِ ] ( ع ص )به صلاح و نیکویی آورنده. ( آنندراج ) ( از غیاث ). || آنکه اصلاح می کند و بهتر می نماید. ( ناظم الاطباء ). اصلاح کننده. نیکوکننده. مقابل مفسد. که در صلاح ونیکویی بکوشد : خاندانها بحمداﷲ که یکی است در یگانگی و الفت مؤکدتر شود و دوستان ما و مصلحان بدان شادمانه...

فرهنگ عمید

۱. اصلاح کننده، به صلاح آورنده، نیکوکننده.
۲. آشتی دهنده.
۳. شایسته، نیکوکار.

فرهنگ معین

(مُ لِ ) [ ع . ] (اِفا. ) اصلاح کننده ، نیکو - کار.

فرهنگ فارسی

اصلاح کننده، به صلاح آورنده، نیکوکننده، آشتی دهنده ، شایسته ونیکوکار
۱- ( اسم ) بصلاح ونیکویی آورنده اصلاح کننده مقابل مفسد . ۲ - آشتی دهنده مقابل مفسد . ۳- ( صفت ) نیکو کار صالح جمع : مصلحین .
اصلاح شده و درست گشته

دانشنامه عمومی

اسم مفعول صالح درستکار، پرهیزگار، کسی که نیکوکار است . رجوع شود به صالح یا اصلح

مصلح می تواند به موارد زیر اطلاق شود.علی اصغر مصلح، استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطباییجواد مصلح، فیلسوف ایرانیwiki: میمی لدر است. در این فیلم بازیگرانی همچون جرج کلونی، نیکول کیدمن ، مارسل آیرس، الکساندر بالواو، سباستین روشه، رنه مدوسک، راندال باتینکف، هولت مک کالانی، آرمین مولر-اشتال، گوران ویسنجیک، مایکل بوتم...

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: mosleh) (عربی) آن‌که با خیر اندیشی و نیکوکاری به مردم کمک می‌کند و مشکلات آنها را برطرف می‌سازد، در مقابلِ مفسد .

اسم: مصلح (پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: mosleh) (فارسی: مصلح) (انگلیسی: mosleh) معنی: آن که با خیر اندیشی و نیکوکاری به مردم کمک می کند و مشکلات آنها را برطرف می سازد، در مقابلِ مفسد، آن که اصلاح می کند، اصلاح کننده...

مترادف و متضاد

اصلاحگر، اصلاح‌کننده، خیراندیش، خیرخواه، صالح، صلاح‌اندیش، نیکوکار ≠ مفسد

corrector (اسم)مصلح، اصلاح کننده، غلط گیر، تنظیم کنندهreformer (اسم)مصلح، اصلاح طلب، بهساز، پیشوای جنبش، بهساز گرpeacemaker (اسم)مصلحmake-peace (اسم)مصلحcorrective (صفت)اصلاحی، مصلح، اصلاح کننده، تادیب کنندهcorrecting (صفت)مصلح...

کلمات مرتبط

  • مصلح اباد
  • مصلح الدین
  • مصلح گاه
  • مصلح الدین مهدوی
  • مصلح الدین مصطفى بن شمس الدین احمد اختری
  • مصلح الدین مصطفی بن شمس الدین احمد اختری
  • مصلح جهانی از دیدگاه شیعه و اهل سنت
  • مصلح جهانی از دیدگاه شیعه و سنت
  • مصلح موعود در اسلام
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات