مشک دانة. [ م ُ / م ِ ن َ ] (معرب ، اِ مرکب ) مشکدان و آوندی که در آن مشک نهند: کان لعلی بن الحسین (ع ) مشکدانة من رصاص معلقة فیها مسک فاذا اراد ان یخرج و لبس ثیابه تناولها و اخرج منها فمسح به . (یادداشت مؤلف ).
( مشک دانة ) مشک دانة. [ م ُ / م ِ ن َ ] ( معرب ، اِ مرکب ) مشکدان و آوندی که در آن مشک نهند: کان لعلی ...
فرهنگ عمید
۱. (زیست شناسی ) دانه ای ریز و تیره رنگ با مغزی چرب و بی طعم که مصرف دارویی دارد. ۲. (موسیقی ) [قدیمی] از الحان سی گانۀ باربد: چو برگفتی نوای مشک دانه / ختن گشتی ز بوی مشک خانه (نظامی۱۴: ۱۸۰ ).
فرهنگ معین
( ~. نِ ) (اِ. ) بیست دومین و به روایتی دهمین لحن از سی لحن باربد.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - دانه های خطمی معطر که سیاه رنگ و بانداز. عدسی است و بسیار خوشبو میباشد مشک نافه . توضیح از دانه های این گونه خطمی در عطر سازی استفاده میکنند . بعضی فرهنگها آنرا لحن بیست و دوم از سی لحن باربد دانسته اند ولی به ترتیبی که نظامی در خسرو و شیرین آورده لحن دهم از سی و یک لحن باربد میشود . چو بر گفتی نوای مشکدانه ختن گشتی زبوی مشک خانه ( نظامی )
فرهنگ اسم ها
اسم: مشک دانه (دختر) (فارسی، سانسکریت) معنی: مشک ( سنسنکریت ) + دانه ( فارسی ) دانه خوشبویی که آن را سوراخ می کنند و به رشته می کشند، نام یکی از الحان باربد