کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : مسنوت
تلفظ بین المللی :
/mˈasnuːt/
تلفظ :
[m'asnu:t]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
مسنت
مسنته
مسنو
مسنون
مسنونه
مسکوت
مسکوتان
مونوتایپ
مینوت
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
مسنوت .
[ م َ ] (ع ص ) مصاحبی که بی سبب خشم گیرد بر تو. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
مسنوت. [ م َ ] ( ع ص ) مصاحبی که بی سبب خشم گیرد بر تو. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).مسنوة. [ م َ ن ُوْ وَ ] ( ع ص ) تأنیث مسنوّ: أرض مسنوة؛ زمین سیراب. مسنیة. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ). و رجوع به مسنیة شود....
کلمات مرتبط
مسنت
مسنته
مسنو
مسنون
مسنونه
مسکوت
مسکوتان
مونوتایپ
مینوت
نظرات