Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مسموم کردن

تلفظ بین المللی : /mˈasmuːm kˈardan/ تلفظ :‌ [m'asmu:m k'aRdan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • مسموم کردن تورنت
  • مسموم کردن سرچشمه
  • مغموم کردن
  • مامور کردن
  • محروم کردن
  • از اری محروم کردن
  • از تصرف محروم کردن
  • از حق رای یا انتخاب محروم کردن
  • از خواص جنسی محروم کردن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

مسموم کردن. [ م َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) به زهر کشتن. زهر خورانیدن. ( ناظم الاطباء ). چیزخور کردن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). ورجوع به چیزخور کردن شود.

فرهنگ فارسی

بزهر کشتن

مترادف و متضاد

زهر خوراندن

زهرآلود کردن، زهرآگین کردن، سمی کردن

۱. زهرآلود کردن، زهرآگین کردن، سمی کردن
۲. زهر خوراندن

venom (فعل)مسموم کردن، مسموم شدنpoison (فعل)پر کردن، تلخ کردن، زهرالود کردن، مسموم کردن، چیز خور کردن، مسموم شدن...

کلمات مرتبط

  • مسموم کردن تورنت
  • مسموم کردن سرچشمه
  • مغموم کردن
  • مامور کردن
  • محروم کردن
  • از اری محروم کردن
  • از تصرف محروم کردن
  • از حق رای یا انتخاب محروم کردن
  • از خواص جنسی محروم کردن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات