معانی کلمه : مستوحش
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. وحشت دارنده.
۲. دلتنگ و آزرده از کسی.
۳. وحشتناک.
۲. دلتنگ و آزرده از کسی.
۳. وحشتناک.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - وحشت دارنده ترسنده جمع : مستوحشین . ۲ - وحشتناک : زن بترسید و بگریخت و بر در کوچه قومی را گفت که از فلان خانه نال. منکر مستوحش شنیدم .
مترادف و متضاد
بیمناک، ترسیده، خوفناک، مرعوب، وحشتزده
