معانی کلمه : مستوجب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. مستلزم، ایجاب کننده.
۲. سزاوار.
۲. سزاوار.
فرهنگ معین
(مُ جِ ) [ ع . ] (اِفا. ) لایق ، سزاوار.
فرهنگ فارسی
سزاوارشونده، سزاوار
۱- (اسم ) سزاوار مستحق : مستحق نکال و تعذیب و مستوجب تشدید و تادیب ... . جمع : مستوجبین .
۱- (اسم ) سزاوار مستحق : مستحق نکال و تعذیب و مستوجب تشدید و تادیب ... . جمع : مستوجبین .
مترادف و متضاد
درخور، زیبنده، سزاوار، شایسته، لایق، مستحق
