Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مستوجب

تلفظ بین المللی : /mostˈoːdʒeb/ تلفظ :‌ [most'o:dZeb]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • جرم مستوجب مرگ
  • جُرم مستوجب مرگ
  • قاعده حرز در سرقت مستوجب حد
  • مستجب
  • مستوعب
  • مستعجب
  • مستوبد
  • مستوبق
  • مستوبل
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

مستوجب. [ م ُ ت َ ج ِ] ( ع ص ) لازم و واجب دارنده. ( از اقرب الموارد ). موجب. سبب. باعث. جهت. سزاوار و لایق. ( غیاث ) ( آنندراج ).مستحق چیزی. ( از اقرب الموارد ). شایسته. زیبنده. برازنده. جدیر. قابل. درخور : برسد به شما خانیان آنچه مستوجب آنید. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 326 ). سپس گفت [ حسنک ] من خطا کرده ام و مستوجب هر عقوبت هستم. ( تاریخ بیهقی ص 182 ). گفت من مستوجب هر عقوبت هستم... لیکن... خواجه م...

فرهنگ عمید

۱. مستلزم، ایجاب کننده.
۲. سزاوار.

فرهنگ معین

(مُ جِ ) [ ع . ] (اِفا. ) لایق ، سزاوار.

فرهنگ فارسی

سزاوارشونده، سزاوار
۱- (اسم ) سزاوار مستحق : مستحق نکال و تعذیب و مستوجب تشدید و تادیب ... . جمع : مستوجبین .

مترادف و متضاد

درخور، زیبنده، سزاوار، شایسته، لایق، مستحق


کلمات مرتبط

  • جرم مستوجب مرگ
  • جُرم مستوجب مرگ
  • قاعده حرز در سرقت مستوجب حد
  • مستجب
  • مستوعب
  • مستعجب
  • مستوبد
  • مستوبق
  • مستوبل
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات