معنی کلمه : مستنشئه
لغت نامه دهخدا
مستنشئة. [م ُ ت َ ش ِ ءَ ] (ع ص ) تأنیث مستنشی ٔ. رجوع به مستنشی ٔ شود. || زن فالگوی . (منتهی الارب ). زن کاهن . چون اخبار را تتبع می کند. (از اقرب الموارد).

مستنشئة. [م ُ ت َ ش ِ ءَ ] (ع ص ) تأنیث مستنشی ٔ. رجوع به مستنشی ٔ شود. || زن فالگوی . (منتهی الارب ). زن کاهن . چون اخبار را تتبع می کند. (از اقرب الموارد).