معانی کلمه : مستقر کردن
فرهنگ فارسی
( مصدر ) استقراردادن جای دادن .
مترادف و متضاد
تثبیت کردن، برپا داشتن
قرار دادن، استقرار دادن، جا دادن
۱. قرار دادن، استقرار دادن، جا دادن
۲. تثبیت کردن، برپا داشتن
واژه نامه بختیاریکا
پا به پادُو نُهادن

تثبیت کردن، برپا داشتن
قرار دادن، استقرار دادن، جا دادن
۱. قرار دادن، استقرار دادن، جا دادن
۲. تثبیت کردن، برپا داشتن