معانی کلمه : مستقر
لغت نامه دهخدا
مستقر. [ م ُ ت َ ق ِرر ] (ع ص ) نعت فاعلی از استقرار. قرارگیرنده و ساکن و متمکن و ثابت شونده در جایی . (از اقرب الموارد). رجوع به استقرار شود.
فرهنگ عمید
۱. جای گرفته.
۲. (اسم ) [قدیمی] قرارگاه، جای قرار گرفتن، مقر.
۲. (اسم ) [قدیمی] قرارگاه، جای قرار گرفتن، مقر.
فرهنگ معین
(مُ تَ قَ رّ ) [ ع . ] (اِمف . ) پایدار، استوار، استقرار یافته ، قرار گرفته .
فرهنگ فارسی
جای گرفته ، جای قرارگرفتن
( اسم ) قرار جوینده قرارگیرنده جای گیرنده .
( اسم ) قرار جوینده قرارگیرنده جای گیرنده .
دانشنامه عمومی
مستقر (آلبوم). «مستقر» (به انگلیسی: Settle) اولین آلبوم استودیویی از دیسکلوژر است که در ۳۱ مه ۲۰۱۳ (۲۰۱۳-05-۳۱) منتشر شد. ترانه قفل که با سم اسمیت اجرا شده بود موفق ترین کار این آلبوم است.
wiki: مستقر (آلبوم)
مترادف و متضاد
استوار، برقرار، پابرجا، پایدار، ثابت، جایگزین، استقراریافته، جایگیر، ساکن، محکم
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
ماندگار، برپا شده
واژه نامه بختیاریکا
چپنیدِه؛ جا گر
