معانی کلمه : مسترضع
لغت نامه دهخدا
مسترضع. [ م ُ ت َ ض ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از استرضاع. شیرده خواهنده. ( منتهی الارب ). رضیعه و دایه خواهنده. ( اقرب الموارد ). || شیرخواره. شیرخورنده :
ما به بحر نور خود راجع شدیم
وز رضاع اصل مسترضع شدیم.و رجوع به استرضاع شود.
ما به بحر نور خود راجع شدیم
وز رضاع اصل مسترضع شدیم.و رجوع به استرضاع شود.
فرهنگ عمید
شیرخوار.
فرهنگ معین
(مُ تَ ض ) [ ع . ] (اِفا. ) شیرخوار.
