معانی کلمه : مستحضر
لغت نامه دهخدا
مستحضر. [ م ُ ت َ ض ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استحضار. دواننده . (آنندراج ) (اقرب الموارد). || بخود بازآینده . (آنندراج ). رجوع به استحضار شود.
فرهنگ عمید
آگاه، مطلع.
فرهنگ معین
(مُ تَ ض ) [ ع . ] (اِفا. ) آگاه ، مطلع .
فرهنگ فارسی
حاضرکننده، آماده کننده، به حضورخواهنده ، آگاه وباخبر
( اسم ) ۱ - حاضرکرده آماده . ۲- حاصل شده . ۳- بیاد دارند بیاد آورنده . ۴ - آگاهی یافته آگاه شده مطلع : علتش آن بود کزاخلاق ناپاکان ری و ملت پاک خراسان هیچ مستحضرنبود . ( بهار )
دواننده
( اسم ) ۱ - حاضرکرده آماده . ۲- حاصل شده . ۳- بیاد دارند بیاد آورنده . ۴ - آگاهی یافته آگاه شده مطلع : علتش آن بود کزاخلاق ناپاکان ری و ملت پاک خراسان هیچ مستحضرنبود . ( بهار )
دواننده
دانشنامه عمومی
آگاه
مترادف و متضاد
آگاه، باخبر، خبردار، درجریان، مخبر، مطلع، واقف ≠ بیخبر
فرهنگ فارسی ساره
آگاه
