( مصدر ) ۱- ریشه کن شدن ازبیخ برکنده شدن . ۲ - فقیرشدن تهی دست شدن : (( ومیترسم که اگر مال مواضعت را امسال را طلب کنند بعضی مستاصل شوند . ۳ - بدبخت شدن پریشان شدن . ۴ - مجبورشدن .
مترادف و متضاد
۱. درمانده شدن، ناتوان گشتن، بیچاره کردن ۲. بدبخت شدن، پریشان گشتن ۳. نابود شدن