مسافر. [م َ ف ِ ] (ع اِ) ج ِ مِسفرة. (اقرب الموارد). رجوع به مسفرة شود. || مَسافرالوجه ؛ آنچه پیدا و نمایان باشد از روی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
فردی که با استفاده از وسیلۀ نقلیۀ از یک مبدأ به مقصدی سفر میکند
سفرکننده
توریست، جهانگرد، سیاح، مهاجر
۱. سفرکننده
۲. توریست، جهانگرد، سیاح، مهاجر
گشتار، رهسپار، رهنورد