مرگ . [ م ُ ] (اِ) آب بینی که غلیظ و سطبر باشد و آن را خلم نیز گویند. (جهانگیری ) (از برهان ) (ازآنندراج ). || یک نوع زکام که در اسب عارض گردد و از وی به انسان سرایت کند. (ناظم الاطباء).
۱. مردن؛ موت.
۲. [مجاز] نیستی؛ فنا.
〈 مرگ موش: (شیمی) = آرسنیک
〈 مرگومیر: = مرگامرگ
〈 مرگ پایآگیش: [قدیمی] مرگ که پاپیچ همه کس شود.
ارتحال، درگذشت، حتف، رحلت، فوت، مردن، منون، موت، میر، وفات ≠ هستی
۱. ارتحال، درگذشت، حتف، رحلت، فوت، مردن، منون، موت، میر، وفات ≠ هستی
۲. اجل
۳. زوال، فنا، نابودی، نیستی، هلاک ≠ حیات