Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مرکب راندن

تلفظ بین المللی : /morˈakkab rˈɑndan/ تلفظ :‌ [moR'akkab R'Andan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • مرکب
  • مرکب انداختن
  • مرکب انگیزی
  • مرکب برون مرکز
  • مرکب خشک کن
  • مرکب خوانی
  • مرکب دان
  • مرکب درون مرکز
  • مرکب دوانیدن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

مرکب راندن. [ م َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) راندن مرکب. به حرکت درآوردن مرکوب. اسب راندن :
به یغما ملک آستین برفشاند
وز آنجابه تعجیل مرکب براند.
سعدی.
و رجوع به مرکب دوانیدن شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- مرکب را بحرکت در آوردن . ۲ - اسب سواری کردن : از پس آن محو قبض او نماند پرگشاد و بسط شد مرکب براند . ( مثنوی )

کلمات مرتبط

  • مرکب
  • مرکب انداختن
  • مرکب انگیزی
  • مرکب برون مرکز
  • مرکب خشک کن
  • مرکب خوانی
  • مرکب دان
  • مرکب درون مرکز
  • مرکب دوانیدن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات