معانی کلمه : مرکب
لغت نامه دهخدا
مرکب . [ م ُ رَک ْک ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از ترکیب . رجوع به ترکیب شود. || زین و یراق ساز. (از انساب سمعانی ).
فرهنگ عمید
هرچه بر آن سوار شوند؛ حیوانی که بر آن سوار شوند.
۱. ترکیبشده؛ آمیختهشده.
۲. آنچه از دو یا چند جزء ترکیب شده باشد.
۳. (شیمی) ویژگی جسمی که از دو یا چند عنصر مختلف ترکیب شده و قابل تجزیه باشد؛ ویژگی جسم یا مادهای که بیش از یک عنصر در ساختمان آن باشد.
۴. (اسم) مادهای برای نوشتن یا چاپ کردن اوراق که از دوده تهیه میشود.
فرهنگ معین
(مَ کَ) [ ع . ] (اِ.) هر آن چه بر آن سوار شوند.
(مُ رَ کَّ) [ ع . ] 1 - (اِمف .) ترکیب شده ، آمیخته شده . 2 - ماده ای سیاه رنگ که از دوده و مواد دیگر به دست می آید و از آن برای نوشتن و چاپ استفاده می شود.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
کشتی
زین و یراق ساز
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
کشتی
مترادف و متضاد
کشتی
اسم ≠ بسیط
اسب، باره، راحله، سواری
آمیخته، ممزوج ≠ ترکیبیافته، تشکیلشده
۱. اسب، باره، راحله، سواری
۲. کشتی
۱. آمیخته، ممزوج ≠ بسیط
۲. ترکیبیافته، تشکیلشده
۳. جوهر
دانشنامه اسلامی
...
فرهنگ فارسی ساره
آمیخته، ه مکرد، دوات، رهوار
