Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مدموغ

تلفظ بین المللی : /mˈadmuːq1/ تلفظ :‌ [m'admu:q1]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمید
  • مدبوغ
  • مدمغ
  • مثموغ
  • مدموع
  • مدموق
  • مدموم
  • مدمومه
  • عریب مأمونیه
  • قاسم مامون
لغت نامه دهخدافرهنگ عمید

لغت نامه دهخدا

مدموغ. [ م َ ] ( ع ص ) آفت زده دماغ. ( منتهی الارب ). احمق و گول و گرفتار رنج دماغ. ( ناظم الاطباء ). دمیغ. مدمغ. احمق. ( از متن اللغة ). || سرشکسته. ( منتهی الارب ). آنکه جراحت بر دماغ وی رسیده باشد. ( ناظم الاطباء ). که بر دماغش ضربه ای زده باشند. ( از متن اللغة ). نعت مفعولی است از دمغ. رجوع به دمغ شود.

فرهنگ عمید

۱. آن که سرش شکسته و جراحت به دماغش رسیده باشد، کسی که صدمه و آفت به مغز وی وارد شده.
۲. احمق، گول.

کلمات مرتبط

  • مدبوغ
  • مدمغ
  • مثموغ
  • مدموع
  • مدموق
  • مدموم
  • مدمومه
  • عریب مأمونیه
  • قاسم مامون
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات