مخافت. [ م َ ف َ ] ( ع مص ) خوف و ترسیدن ،و این مصدر میمی است از ثلاثی مجرد. در اصل مخوفت بود واو متحرک ماقبل آن حرف صحیح ساکن ، حرکت واو نقل کرده به ماقبل دادند واو در اصل متحرک بود، ماقبل آن اکنون مفتوح گردید آن واو را به الف بدل کردند مخافت شد. ( غیاث ) ( آنندراج ) : و هر که علم بداندو بدان کار نکند به منزلت کسی باشد که مخافت راهی را می شناسد اما ارتکاب کند تا به قطع و غارت مبتلا گردد. ( کلیله ...
فرهنگ عمید
۱. بیمناک شدن، ترسیدن. ۲. ترس، خوف.
فرهنگ معین
(مَ فَ ) [ ع . مخافة ] (مص ل . ) ترس ، هراس .
فرهنگ فارسی
بیمناک شده، ترسیدن ۱ - ( مصدر ) ترسیدن خوف داشتن . ۲ - ( اسم ) ترس خوف : و ملوک راعی رعیت و حامی شریعت ... از انواع آفت و مخافت . جمع : مخافات .