معانی کلمه : مسافت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فاصلۀ بین دو مکان.
فرهنگ معین
(مَ فَ ) [ ع . مسافة ] (اِ. ) بُعد، فاصله .
فرهنگ فارسی
دوری، درازی راه، فاصله بین دومکان
( اسم ) دوری نقطه ای از نقط. دیگر فاصل. بین دو مکان جمع : مسافات . یا بعد مسافت . دوری راه : مسعود شب را بر ماده پیلی تیزرو نشسته با لشکری جریده روی بطوس نهاد میانشان بیست و پنج فرسنگ بعد مسافت بود . یا قطع مسافت . طی طریق راه سپردن : وگفت : ای رکابدار . غرض من از این قطع مسافت آن بود ...
( اسم ) دوری نقطه ای از نقط. دیگر فاصل. بین دو مکان جمع : مسافات . یا بعد مسافت . دوری راه : مسعود شب را بر ماده پیلی تیزرو نشسته با لشکری جریده روی بطوس نهاد میانشان بیست و پنج فرسنگ بعد مسافت بود . یا قطع مسافت . طی طریق راه سپردن : وگفت : ای رکابدار . غرض من از این قطع مسافت آن بود ...
مترادف و متضاد
بعد، دوری، فاصله
distance (اسم)
بعد، فاصله، مسیر، دوری، مسافت
