معانی کلمه : مخاطبه
لغت نامه دهخدا
مخاطبة. [ م ُطَ ب َ ] (ع مص ) سخن در روی گفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). با کسی سخن گفتن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (ترجمان القرآن ) (از اقرب الموارد). روباروی و در روی سخن گفتن . (از ناظم الاطباء). و رجوع به خِطاب شود.
فرهنگ عمید
۱. با هم سخن گفتن، گفتگو کردن.
۲. بازخواست کردن، جرّوبحث.
۲. بازخواست کردن، جرّوبحث.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- روبرو سخن گفتن با کسی گفتگو کردن . ۲ - عتاب کردن سخنان درشت گفتن : در این وقت که آواز مخاطبه و معاتبه از منزل ایشان بگوش وی رسید جمع : مخاطبات .
