مخاذیل. [ م َ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ مخذول است. ( غیاث ).ج ِ مخذول است که به معنی خوارکرده شده باشد. ( آنندراج ). مردمان مخذول و فرومایه. ( ناظم الاطباء ) : جنگی قوی به پای شد و چند بار آن مخاذیل نیرو کردند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 39 ). مثال داد تا بر آن راه که آن مخاذیل آمده بودند سرپایه بزدند. ( تاریخ بیهقی ایضاً ص 40 ). چون سوری قصد حضرت کرد و برفت آن مخاذیل فرصتی جستند و بسیار مردم مفسد بیامدند تا...
فرهنگ عمید
مخذول#NAME?
= مخذول
فرهنگ فارسی
( صفت و اسم ) جمع مخذول خوار شدگان خذلان دیدگان فرومایگان : بعد از آن ملاحد. مخاذیل بر کیارق را کارد زدند مهلک نبود و اثر نکرد ...