محکم . [ م ُ ک ِ ] (ع ص ) استوارکننده . (ناظم الاطباء). استوارگرداننده . (آنندراج ).
محکم . [ م ُ ح َک ْ ک َ ] (اِخ ) (... الیمامة) مردی از اهل یمامه که همراه مسیلمه ٔ کذاب بود و خالدبن ولید او را به قتل رسانید. (از منتهی الارب ).
(مُ حَ کِّ) [ ع . ] (اِفا.) انصاف دهنده .
(مُ حَ کَّ) [ ع . ] (اِمف .) مردی مسلمان که او را اختیار دهند میان قتل و کفر و او قتل را قبول کند و اسلام خویش راحفظ نماید.
(مُ کَ) [ ع . ] 1 - (ص .) سخت ، استوار. 2 - شدید. 3 - با نیرو، قدرت یا فشار بسیار زیاد. 4 - (اِ.) آیاتی از قرآن که معنی اش روشن است و نیازی به تعبیر ندارد.
تکیه ای: mohkam
طاری: mohkam
طامه ای: mohkam
طرقی: mohkam
کشه ای: mohkam
نطنزی: mohkam
قید
جزم، راسخ
بهسختی، بهشدت، شدید
سخت، سفت، شدید، فشرده، صلب
مورد اطمینان، موردوثوق، موثق
قانعکننده، متقن، متین، مستدل، واثق
استوار، بادوام، پابرجا، پایدار، ثابت، سدید، قایم، قرص، مستحکم، مقاوم، مستقر، مضبوط
استوار، پابرجا، سخت