معانی کلمه : محن
لغت نامه دهخدا
محن . [ م َ ح َ ] (ع ص ) نرم از هر چیزی . || (اِمص ) رنج دیدگی یا درماندگی از همه ٔ روز رفتن و از جز آن . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
محنت#NAME?
= محنت
فرهنگ معین
(مِ حَ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ محنت .
فرهنگ فارسی
جمع محنت
( اسم ) جمع محنت : ۱ - آزمایشها . ۲ - رنجها . یا دار محن . دنیا جهان : مرغ روحش کوهمای آشیان قدس بود شد سوی باغ بهشت از دام این دار محن . ( حافظ )
نرم از هر چیزی
( اسم ) جمع محنت : ۱ - آزمایشها . ۲ - رنجها . یا دار محن . دنیا جهان : مرغ روحش کوهمای آشیان قدس بود شد سوی باغ بهشت از دام این دار محن . ( حافظ )
نرم از هر چیزی
مترادف و متضاد
آزمایشها، بلایا
رنجها، سختیها، محنتها، مشقات، مشقتها
۱. رنجها، سختیها، محنتها، مشقات، مشقتها
۲. آزمایشها، بلایا
