معانی کلمه : محنا
لغت نامه دهخدا
محنا. [ م ُ ح َن ْ نا ] ( ع ص ) به حنا خضاب کرده. مخضب به حنا. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || کج و خمیده و پیچیده. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
به خنا خضاب کرده
دانشنامه عمومی
گوارا و مهربان
حناگرفته. || خمیده و پیچیده.
فرهنگ اسم ها
اسم: محنا (دختر) (عربی) (تلفظ: mohannā) (فارسی: محَنّا) (انگلیسی: mohanna)
معنی: رنگین شده با حنا، حنا گرفته، مخضب به حنا، به حَنا خضاب کرده، مخضب به حَنا، به ضم میم و فتح ح و تشدید نون، به حنا خضاب کرده
معنی: رنگین شده با حنا، حنا گرفته، مخضب به حنا، به حَنا خضاب کرده، مخضب به حَنا، به ضم میم و فتح ح و تشدید نون، به حنا خضاب کرده
