کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : محصوری
تلفظ بین المللی :
/mahsˈuːri/
تلفظ :
[mahs'u:Ri]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
محصورین
دیوارۀ محوری
رشتۀ محوری
رقص محوری
رَخ صفحۀ محوری
زابل منصوری
زیست محوری
سطح محوری
شایستگی محوری
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
محصوری. [ م َ ] ( حامص ) حالت و عمل محصور. رجوع به محصور شود.
فرهنگ فارسی
حالت و عمل محصور
کلمات مرتبط
محصورین
دیوارۀ محوری
رشتۀ محوری
رقص محوری
رَخ صفحۀ محوری
زابل منصوری
زیست محوری
سطح محوری
شایستگی محوری
نظرات