Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مجزوم

تلفظ بین المللی : /mˈadʒzuːm/ تلفظ :‌ [m'adZzu:m]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • مجزومه
  • علی مخزومی
  • عمر مخزومی
  • لازم و ملزوم
  • مخزوم
  • مخزومی
  • مجذوم
  • مجروم
  • مجومرد
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

مجزوم. [ م َ ] ( ع ص ) مقطوع و بریده شده. ( غیاث ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ). || یقین کرده شده. ( غیاث ) ( آنندراج ). جزم شده. یقین کرده شده. || حرف ساکن که دارای جزم باشد. ( ناظم الاطباء ). ( در نحو عربی ) صاحب جزم. جزم دار. کلمه ای که حرف آخر آن نه نصب و نه جر و نه رفع دارد. که حرکت ندارد.( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به جزم شود.

فرهنگ عمید

۱. (ادبی ) در نحو عربی، کلمه ای که حرکت حرف آخر آن ساکن باشد.
۲. [قدیمی] قطعی، باقطعیت.
۳. [قدیمی] قطع شده، بریده.

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - ساکن شده . ۲ - بریده شده . ۳ - یقین کرده شده .

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - تعیین کرده شده . ۲ - ساکن شده . ۳ - کلمه ای که حرف آخر آن ساکن باشد .

کلمات مرتبط

  • مجزومه
  • علی مخزومی
  • عمر مخزومی
  • لازم و ملزوم
  • مخزوم
  • مخزومی
  • مجذوم
  • مجروم
  • مجومرد
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات