معانی کلمه : مخزومی
لغت نامه دهخدا
مخزومی . [م َ ] (اِخ ) رجوع به حارث بن عبداﷲبن ابی ربیعه شود.
مخزومی . [ م َ ] (اِخ ) رجوع به حارث بن خالدبن العاصی بن هشام شود.
مخزومی . [ م َ ] (اِخ ) عبدالواحدبن نصربن محمد. رجوع به عبدالواحد وببغاء شود.
فرهنگ فارسی
محمد بن عبد الله
