معانی کلمه : مجر
لغت نامه دهخدا
مجر. [ م َ ج َرر ] (ع اِ) شاه تیر خانه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
فرهنگ فارسی
آنکه می کفاند زبان شتر بچه را تا شیر نخورد
گویش مازنی
نام دهکده ای در ناحیه ی دشت کلارستاق چالوس
۱قسمت فلزی چراغ لامپا که فتیله رااز آن عبور دهند ۲نرده ی ...
درختی شبیه ممرز که از چوب آن در امور مختلف استفاده کنندریشه ...
واژه نامه بختیاریکا
( مَجَر ) غیر قابل انعطاف
